طبیعت زیبای چلیساد به پیشواز بهار می رود


 

نوشته شده توسط کیانی در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 ساعت 10:48 موضوع | لینک ثابت


قدیمی ترین سنگ قبرهای قلعه سرد

 


 

نوشته شده توسط کیانی در دوشنبه هشتم خرداد 1391 ساعت 0:5 موضوع | لینک ثابت


یاد استاد

 

 

قله سردی خدا دونا نه سردین

به گرمی تون دوا درمون دردین

 

بهمن علاءالدین(مسعود بختیاری)

 

 


 

نوشته شده توسط کیانی در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ساعت 23:28 موضوع | لینک ثابت


چنار کیقباد/قلعه سرد

مجتبی گهستونی:

در ادامه بلندای رشته کوههای زاگرس در غرب شهر دهدز از توابع شهرستان ایذه در خوزستان روستایی به نام قلعه سرد بالا روزگار کهن خود را پشت سر می گذارد.

منطقه قلعه سرد مجموعه ای از چند آبادی است که روستاهای قلعه سرد بالا، چلیساد، کِلی مُلک، سرمسجد، ده کیان و دراز دره را شامل می شود.

از اهواز که به سمت ایذه بیایی و ۴۰ کیلومتر که از دیار ایلامیان و الیمایی ها که بگذری به شهر دهدز می رسی. از جنوب که به سمت شمال شرقی خوزستان بروی، دهدز آخرین شهر از خوزستان محسوب می شود. از مسیر چهار محال و بختیاری هم که به خوزستان بیایی نخستین شهر همان دهدز است.

دهدز از جمله شهرهایی است که جاذبه های طبیعی و آثار تاریخی با ارزشی را در خود جای داده است که البته با آبگیری سد کارون سه در سال ۱۳۸۳ بخشی از مناطق تاریخی و گردشگری آن به زیر آب رفت. اکنون روستاهای شیوند، سادات حسینی، لهبید، حاجی کمال و... گردشگران و طبیعت گردان فراوانی را در خود جای می دهد. در روستای قلعه سرد بالا مردمان آن از ایل هفت لنگ دیناران، طایفه ی اورک، تیره ی قلعه سردی هستند.

از ویژگی های قابل توجه منطقه نزدیکی انجام ییلاق و قشلاق مردمان ساکن در این منطقه در روستاهای قلعه سرد بالا و قلعه سرد پائین است. ییلاق و قشلاق آنها در مدت زمان کوتاهی صورت می گیرد و اختلاف سطح شان نسبت به یکدیگر ۶۰۰ متر است که به همین دلیل قلعه سرد بالا منطقه ییلاقی و قلعه سرد پائین منطقه قشلاقی ساکنان محسوب می شود.

در قلعه سرد بالا علاوه بر داشتن باغات انار، زردآلو، آلو، به، انجیر، گردو و... چشمه های پشت چنار، زیر چنار و... قله های خرسعلی، ماد و... ، قبرستان قدیمی از دوران گذشته تا کنون با برخورداری از شیر سنگی و قبرهایی برخوردار از نقوش، بقعه هایی با نام چلتنان، مسلم و بازنگلی، غارهایی به نام آب تک، آب سوراخ، میان دژان و... و چناری چند هزار ساله به نام کیقباد که در وسط روستا قرار گرفته است، همه گی حکایت از قدمت منطقه و بکر بودن آن دارد.

در قلعه برد بالا که گورستانی بزرگ وجود دارد که به گفته اهالی محل علاوه بر دفن مسلمانان در کناره آن به دلیل اینکه جهت قبورها با یکدیگر فرق دارد غیر مسلمان نیز دفن شده است. بر روی قبور مردگان مسلمان قبرستان اشکال مختلفی از شمشیر، تبر، کمربند و... حک شده است.

در این روستا اکثر زنان و مردان علاوه بر دانش کافی و علاقه به فرهنگ و هنر یا شاعر هستند و یا به شعر علاقه دارند که تاکنون شاعران جوان و پیشکسوت آن آثار متعددی را نشر کرده اند که ملا قلعه سردی، سلطان مراد کیانی قلعه سردی، نیکزاد کیانی قلعه سردی، ملا شیر علی کیانی قلعه سردی، کوروش کیانی قعه سردی، وحید کیانی قلعه سردی ،رامین کیانی قلعه سردی، فرشید کیانی قلعه سردی و... از آن جمله اند. نام خانوادگی همه آنان کیانی قلعه سردی است که با توجه به نام کیقباد که از پادشاهان کیانیان محسوب می شود دیرینه گی آنان نیز مشخص می گردد.

در روستای قلعه سرد بالا چناری با قدمت چندهزار ساله وجود دارد که به گفته مردمان روستا چنار کیقباد؛ میدان بازی الختر قلعه سرد بالا محسوب می شود.

درخت چنار ظاهرا به خاطر عظمت خود و عمر زیادش در میان ایرانیان از جمله درختان مورد توجه بوده است. پراکندگی، سایه گستری شاخه‌های چنار به هر سو ، بزرگی، سترگی و پرعمری درخت چنار تنها باعث تقدس آن شده است بلکه تازگی و نو به نو شدن هرساله این کهن باعث اهمیت گردیده است.

در ملاقاتی با منصور کیانی قلعه سردی فرنشین (رئیس) سابق شورای شهر دهدز که خود در این روستا زندگی می کند وی گفت: روستای قلعه سرد از تاریخ ناشناخته ای برخوردار است ولی با توجه به شواهد و قرائن نیاز به رمزگشایی دارد. درخت چنار آن از اهمیت فراوانی برای مردم برخوردار است که در کناره های آن چشمه هایی وجود داشته و یا دارد.

وی در ادامه افزود: بر روی درخت چنار که آن را به کیقباد نسبت می دهند کتیبه ای وجود داشت که به دلیل فعل و انفعالات صورت گرفته در خود درخت و در پنج سال پیش بخش هایی از تنه آن و کتیبه ای که بر روی آن بود در آتش سوخت.

با مشاهده سطحی قطر درخت که ریشه آن بر روی زمین به اندازه ۵ انسان در کنار هم قرار گرفته با دستان باز به نظر می سد که بیش از ۸ متر قطر دارد. برروی کتیبه ای که بر روی درخت نصب شده بود و اکنون اثری از آن وجود ندارد شعر زیر در حافظه مردم نقش برجسته است:

چنارو سایه بان کیقبادم
ز سلم و تور و ایرج هست یادم

به گفته مهندس هژیر کیانی قلعه سردی رئیس انجمن دوستداران محیط زیست ایذه، درخت چنار کیقباد همیشه در حافظه مردم روستا بوده و هست. سایه این درخت همیشه سبز در زمانی که روستا جمعیت فراوان تری داشت و اکنون آثار خانه های سنگی آنها را میتوان مشاهده کرد باعث می شد تا مردم صبح و عصر مرکزیتی داشته باشند. وی افزود: در زیر درخت چنار همواره بازی های رایج در منطقه از جمله الختر به صورت گروهی بین بزرگترها و کوچک ترها اجرا می شد.

این نوع بازی به نام الختر یا الخترک ، الختور و رمازا و یا خروس جنگی معروف است و در اغلب نقاط ایران در بین روستائیان وعشایر رایج است. بازی الختر به لحاظ زمانی نامحدود و معمولا در زمین های خاکی انجام می شود. ایتدا داور اصلی وسط زمین قرار می گیرد و با اعلام ایشان یک نفر از هر تیم از دو خط طولی در حالیکه یک پای آنها با دست به صورت جمع مثل بازی لی لی که یک دست پا را گرفته و در پشت قرار می دهند وارد زمین می شوند و سعی می کنند که بوسیله ضربه زدن با سینه یا دست حریف را از حالت تعادل خارج و بر زمین بزند و پس از آن باید خود را تا انتهای خط طولی زمین برساند تا بتواند امتیاز کسب نمایند.


 

نوشته شده توسط کیانی در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 ساعت 12:43 موضوع | لینک ثابت


بهاریه

 

... و بهار کنایتی ست کهن از نوزایی طبیعت شگفت

 

عید نوروز

نمایان ترین جشن بهاری جهان بر شما مبارک باد.


 

نوشته شده توسط کیانی در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 ساعت 13:8 موضوع | لینک ثابت


شعر کوتاه بختیاری

وحید کیانی

طرح1

چی باد چپ
گرت لیله اِپشکنم
به ری افتو


تُرنه هاته
اِدُم به دَمِ جِنگر!

طرح2

نه َدفَک مَنده
نه کوگی
به شَوخی
بِنگِشتانِ اِدُم دِمِ بَرد!

طرح3

چی جُمَت
به چاله ی خیال
اِسوسم
وا یاد ری تو
نه مَه ایگروسه!
نه افتو اِسوسه!

طرح 4

نه مَندیر اورم
نه مَندیر بارون
اِسوسم ز دیری
اِسوسم زداغت
مو وا فِنگه خَرصی
بِلازِ تشِ بی کسیم
کور اِبوهه!


طرح5

نه جیلی
نه بَردی
که داری بِتَینُم
بلیطی بچینم
تِورگِ بِلا
زیده من بُرگه ی ایل و جُمنیده وایَک
دلا بی بفامون!

طرح6

ز بی همدرنگی
تیا ایل گل
کِل گرهده

وری گو!
که افتو
سی دل مَه
نِشَهسه به مِن تیگ منگشت!

 


 

نوشته شده توسط کیانی در دوشنبه چهارم بهمن 1389 ساعت 9:50 موضوع | لینک ثابت


آرش کیانیان قلعه سردی - دانشمند جوان

با همکاری گروهی از پژوهشگران آلمانی و یک دانشمند ایرانی

گروهی از پژوهشگران آلمانی با همکاری یک دانشمند ایرانی، موفق به کشف دو ژن در جلبک های سبز شدند، که باعث تحول در رشته عصب شناسی و درمان بیماری های همچون آلزایمر خواهد شد.

دکتر آرش کیانیان دانشمند ایرانی در رشته بیوتکنولوژی گیاهی در همکاری با گروهی از پژوهشگران آلمانی ژنی در جلبکهای سبز کشف کردند که با نور، کانال های  انتقال یونی را در جلبک ها تنظیم می کند.

جلبک های سبز برای فتوسنتز نیاز به قرار گرفتن در معرض نور خورشید دارند که این ژن هدایت کننده جلبک برای رسیدن به نور هستند./890628

گفتگوی خبر رادیو را با دکتر آرش  کیانیان دانشمند ایرانی را از اینجا بشنوید.


 

نوشته شده توسط کیانی در یکشنبه سی ام آبان 1389 ساعت 9:26 موضوع | لینک ثابت


وفا

                      

تقصیر خودش بود. حالا باید آنقدر دنبالم بگرده تا پاهاش حداقل عوض یک له له زدن من تاول بزنند،چرک کنند واگرخدا کمک کنه هر دو پایش قطع بشن. شیرو آنقدر بی انصاف بود که حقشه، حالا حالا دنبالم بدود. عمرا ً بتونه یکی مثل من رو پیدا کنه. خوشی زده بود زیر دلش! اما اون بیچاره ها چه گناهی کردن که باید به پای او بسوزن ؟! آخه من هم براشون پدر بودم هم مادر ! اگه بخوام به خودم دروغ نگم دو دل شدم که برگردم. از اینکه نمی دونم آخر این راه آسفالت سیاه و سخت تا کجا می ره حالم بد می شه. مثل زمانی که برای اولین بار روی آن راه می رفتم و برای اولین بار ماشین می دیدم. صداش خیلی ترسناک بود. انگار به خرس کوه سفید برخورد کرده باشم. به سمت ماشین خیز جانانه ای برداشتم. از آن هیکل بزرگ فقط پایش نصیبم شد و یکی از دندونای نیشم رو تو لاستیکش جا گذاشتم. حیف و صد حیف! آخه برای کی؟! برای شیرو؟! اگه همه کارهایش را ببخشم این آخری را تا آخر عمر فراموش نمی کنم. بخت خوابیده من رو باش! عوض اینکه یکی رو به کمکم بیاره فقط هی به گله اضافه می کرد. این بزهای لعنتی هم بجز خوردن و قربانی شدن توی عروسی و عزا به هیچی دیگه کار ندارن ! وقتی هم بخوای نرهای دم بالا و ریش بلند را یکجا جمع کنی پدرت در میاد! هرکدوم مثل جن و بسم الله به سمتی فرار می کنن و صدای زنگوله هاشون مخ را داغون می کنه. تازه اینا که عمری ازشون گذشته وسرد و گرم چشیده هستن اینجورین وای به حال جوان ترها؟! این آخری ها خود پرفسور بزها کم بودن یه گله میش پر افاده هم به جمع اضافه شدن.قوز بالا قوز شد! همین هفته پیش بود که توی این چله تابستون عرق از چارستون بدنم سرازیر شده بود. بالا بدو ، پایین بدو ، از صخره بپر، توی جوی آب بیفت ، خلاصه از زمین زمان بالا می رفتم. آنقدر که زبانم از دستام درازتر شده بود. اما این گله لعنتی هزار نژاد دور هم جمع نمی شد.گرما بیداد می کرد. به هر جان کندنی بود همه را دور شیرو زیر سایه یک بلوط جمع کردم. آقا تازه دلش واشده بود! نی لبک را روی لب گذاشت و بعد از کمی فس فس شروع به نالیدن کرد. لعنتی نی نوازخوبی بود. بغض گلوی همه رو می فشرد! من که جای خود داره! همینجوری هم از دست خودم گریه ام می گیره. گرسنگی تا اعماق استخوان هایم رسیده بود. زبانم درازتر شده بود و له له میزدم. سرم رو روی دستام گذاشتم و تا چند قدم شیرو خزیدم. نگاه ملتسمانه ای داشتم. دمم لحظه ای از حرکت نمی ایستاد. نمی دونم چند ساعت بعد نی لبک رو کنار گذاشت. بغچه رو که باز کرد جان دوباره ای یافتم. شکر خدا همه چیز لای سفره بود. ماست، نان تیری، یک جوجه سالم کباب شده که حالا دیگر سرد شده بود و یک پیاز بزرگ. بالاخره جوجه رو به دندان کشید! بذاقم آنقدر ترشح شده بود که داشتم خفه می شدم. آه خدای من استخوان سفید کم کم از لای گوشت ها خود نمایی می کرد. وقتی از لای دندن های سیاهش استخوان سفید رو بیرون کشید دلم غش رفت. به سمت من پرتابش کرد. باور کردنی نبود! چرخش تماشایی توی آسمان به نمایش گذاشت و رقصان جلوی دستانم افتاد.لب هام هنوز لمسش نکرده بودن که مثل جن زده ها عقب رفتم. شیرو گفت : چخ ، چخه !

بله به همین سادگی! با همین یک کلمه کاخ آرزوهام رو خراب کرد! گفت چخ، یعنی برو عقب. نمی خواستم حیثیت چندین ساله ام رو زمین بذارم و رفتم عقب. این بدترین عقب نشینی عمرم بود. خنده قاه قاه شیرو پشت اون دندان های سیاه و جرم گرفته در هوا پیچید. این بار گفت : بیا، بیا...بیا بخور ! ببری ، ببری بیا بخور!

فرصت رو از دست ندادم و دوباره به سمت استخوان خیز برداشتم ! هنوز نزدیک نشده بودم که دوباره آن کلمه لعنتی رو گفت. دوباره آب پاکی روی دستم ریخت. لعنتی دوباره گفت : چخ . و شلیک خنده های چندش آورش فضا رو پر کرد. نمی دانم این کار رو چند بار تکرار کرد ؟! اما می دونم وقتی از اون و گله دور می شدم سرم سیاهی می رفت.

خدا نسل موش ها رو زیادکنه! گرسنگی کاری می کنه که گاهی مجبور می شوی کار گربه ها رو انجام بدهی! البته خدا رو شکر کسی ندید. ولی همینقدر که الان رو پا هستم و می تونم این مسیر پر پیچ و سیاه را طی کنم به خاطر همان موش بینواست! نمی تونستم بیش ازاین غرورم رو زیر پا بذارم و بمونم. الان چند روزی هست که از اون فراری ام. شنیدم تمام در و دهات و ایلات رو دنبالم گشت و تا سه روز برام اشک می ریخت. اما کور خونده! باید کفش آهنی بپوشه تا بتونه منو پیداکنه! اماراستش دلم برای او و بقیه تنگ می شه. ای کاش کمی وفادار بودم و می تونستم برگردم...!                  

                                               دانش كياني ده كياني - آباده   28/1/1389


 

نوشته شده توسط کیانی در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 ساعت 10:32 موضوع | لینک ثابت


امین کیانی قلعه سردی

چهارمین جشنواره موسیقی مقامی و نواحی مناطق زاگرس نشین ایران با حضور گروه های موسیقایی ۱۰استان کشور به مدت سه روزدر دو بخش تک نوازی و گروه نوازی با حضور استانهای چهارمحال بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد، خوزستان، کرمانشاه، کردستان، لرستان، فارس، اصفهان و ایلام برگزار شد.
به گزارش آژانس خبری بختیاری (ایبنا نیوز) به نقل از ایرنا، در این جشنواره در بخش تکنوازی در قسمت سازهای مضرابی"عرفان بهمنی " نوازنده تنبور از کرمانشاه، در بخش سازهای زهی " فریدون سپهوند " نوازنده کمانچه از لرستان، در بخش سازهای کوبه ای "رامتین کاکاوند" نوازنده دف از کرمانشاه ، "بابک شکوری " نوازنده تنبک محلی از لرستان و "امین کیانی "نوازنده نی از خوزستان و در بخش مقام خوانی "غلامعباس فرهادی" از چهارمحال وبختیاری حایز رتبه های برتر شدند.
در بخش گروه های ویژه چهارمین جشنواره موسیقی زاگرس نشینان نیز هیات داوران از گروه مشکات به سرپرستی مهرنوش مختاری از اصفهان،گروه هی جار از چهارمحال وبختیاری و گروه تیام از لرستان به سرپرستی بهرام سرلک تقدیر کرد. 
هیات داوران در بخش گروه نوازی نیز گروه دالاهو از کرمانشاه را به سرپرستی کیوان قلخانی به عنوان گروه برتر و نخست معرفی کرد و رتبه دوم این بخش به گروه پیران از کرمانشاه به سرپرستی مهدی ارشدی اختصاص یافت و گروه قشقایی از چهارمحال وبختیاری به سرپرستی سعید باسوری نیز رتبه سوم را کسب کرد. 
در این جشنواره در بخش سازهای مضرابی از ایوب مرادگورانی نوازنده ساز دیوان از کردستان ، در بخش سازهای بادی از محمد اسماعیلی مهر نوازنده سرنا از کهگیلویه و بویراحمد و نوذر مومن ن‍ژاد نوازنده کرنا از چهارمحال وبختیاری، در بخش آواز نیز از علی کمالی از کرمانشاه و محمد جمشیدی از لرستان قدردانی شد. 
از سوی هیات داوران چهارمین جشنواره موسیقی مناطق زاگرس نشین ایران همچنین از شهریار و داریوش قبادی از کرمانشاه به عنوان خردسال ترین نوازندگان قدردانی شد. 
معاون امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: موسیقی مقامی و نواحی زاگرس نشین ایران ظرفیت و قابلیت تبدیل شدن به یک جشنواره ملی شدن را دارا می باشد. 
"حمید شاه آبادی " تاکید کرد: موسیقی در منطقه زاگرس در ریشه در آداب و سنت های مردم دارد و برای نگهداشت و صیانت از آن در برار تهاجم فرهنگی دشمنان باید تلاش کرد و موسیقی مناطق زاگرس‌نشین بزرگ‌ترین پشتوانه فرهنگی برای این منطقه است و نمونه موسیقی فاخر و نماد همبستگی و اتحاد می باشد. 
به گفته وی،گروه های موسیقی نواحی ایران توان اجرای برنامه های فرهنگی در سطح بین الملل را دارند و بزودی یکی از گروه های موسیقی زاگرس نشین در اکسپو شانگهای اجرای برنامه خواهد کرد. 
مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی چهارمحال و بختیاری نیز گفت: حمایت از موسیقی سنتی سبب زنده کردن سنت ها می شود و حمایت از موسیقی سنتی با حفظ و صیانت از فرهنگ مناطق مختلف می شود. 
"داریوش رضوانی "گفت:این جشنواره با هدف حفظ موسیقی مقامی و انتقال آن به نسل جوان در راستای گسترش و توجه نسبت به فرهنگ بومی برگزار شد.
 بنابراین گزارش، در پایان این جشنواره که با استقبال فراوان مردم بروجن همراه بود، یاد و خاطره استادان بزرگ موسیقی مقامی ایران از جمله عطا جنگوک ، علی اکبر مهدی پور دهکردی نوازنده موسیقی سال نو، رضا سقایی خواننده موسیقی "دایه دایه وقت جنگه" گرامی داشته شد. 
همچنین تکنوازان برتر استانهای زاگرس نشین ایران با تشکیل گروه وحدت و اتحاد، اقدام به اجرای همخوانی موسیقی حماسی و مقامی نواحی زاگرس نشین ایران کردند.


 

نوشته شده توسط کیانی در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 ساعت 14:9 موضوع | لینک ثابت


وحید کیانی

شاعر جوان ایذه ای در بخش ادبيات و طنز نخستين جشنواره ملي جوان ايراني برگزیده شد.
به گزارش آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز) برگزيدگان بخش ادبيات و طنز نخستين جشنواره ملي جوان ايراني به شرح زیر معرفي شدند:
بخش " شعر نو" :
1 - بهار ايماني راد از استان مرکزي ،نام اثر: قايم باشک
2 - سلمان نظافت يزدي از استان خراسان رضوي ، نام اثر: مرگ شاعر
3 - علي حاجيان زاده از استان قم ،نام اثر: اتاق من
4 - امير بخششي از استان تهران ، نام اثر: بازمانده اي از لشکر محمد رسول ا....
5 - غزل آزاد مقدم از استان سمنان ،نام اثر : صبح رسيده بود
6 - محمد بهرام پور قره تپه از استان اردبيل ، نام اثر : تکه تکه
7 - وحيد کياني از استان خوزستان
8 - عليرضا لبش از استان تهران ، نام اثر: خدا رحمت کند ابرها را


 

نوشته شده توسط کیانی در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 ساعت 14:8 موضوع | لینک ثابت


سال های باروت

 

عشق سال های عفن و باروت

مرد به سختی می توانست سر پا بایستد . آثار بیخوابی و گرسنگی در چهره عبوسش نمایان بود. روستا را خالی از سکنه یافت. گیج و بی رمق، خانه های توسری خورده را برای یافتن تکه ای نان می کاوید.چیزی برای خوردن یافت نمی شد. پسر با چشمانی گرسنه جستجوی پدر را تماشا می کرد. سگ و گربه ها هم از تشنگی و گرسنگی روی زمین لهیده بودند. بوی عفن و باروت همه جا را پر کرده بود. مرد ناامید و خسته خود را به پسر رسانید و بی حال روی زمین سوخته ولو شد.

پسر یادش نمی آمد چه مدت است که زمین سوخته را گرسنه پیموده. بلند شد و شروع کرد به جستجوی خانه های ترکش خورده و بی سقف. هوا شرجی و راکد بود. هرازگاهی صدای وز وز دسته ای پشه بگوش می رسید که از لاشه های پر از خون سیراب شده بودند.

عراقی ها که آمدند ، قحطی هم آمد. البته هنوز پایشان به روستا  نرسیده بود اما اهالی برای حفظ جان خود ، هرچه بود گذاشتند و رفتند. همه چیز را گذاشته بودند بجز تکه ای نان یا چیزی که خوردنی باشد. روستا سوت و کور بود و این، مرد را به یاد سال "ملخی"می انداخت. سالی که ملخ آمد همه جا بوی مرگ گرفت اما حالا دریغ از یک ملخ.

ساعتی از آمدنشان گذشته بود. صدای بغض آلود پسر، مرد را به خود آورد :

- بابو! بابو! ببین چی پیدا کردم؟! ببین؟!

چهره چروکیده مرد لحظه ای خندان شد. سر بلند کرد و گفت :

- ها ! چی پیدا کردی ؟!

- رادیو ! بابو ببین ! روشن می شه ها.... دویست تومن بیش می ارزه ..ها ؟!

مرد لبخند تلخی زد و گفت  :

- این چیه پیدا کردی ؟ آخه بابو جان این که نشد نان!

بعد رویش را برگرداند و برای رهایی از گرسنگی به خواب رفت. پسر سرش را پایین انداخت و به آرامی نشست . به تنه زمخت نخلی بی سر، لم داد و رادیو را به گوشش چسباند. موج یاب رادیو را که می چرخاند ، صداهای گوناگون از آن بیرون می آمد. صدای زنی که شعر می خواند.....،صدای مردی که عربی صحبت می کرد و مدام می گفت "العرب امت واحد ..... العرب امت واحد"..... صدای یک سوت گوشخراش..... صداهای خوب ..... صداهای بد ......پلک های پسر خیلی سنگین شده بو و کم کم صدا ها برایش نامفهوم می شدند ...... .

هوا تاریک شده بود. باران آرام آرام شروع به باریدن کرد.مرد با خیس شدن گونه های چروکیده اش از خواب بیدارشد. نمی دانست چه مدت است که خواب بوده. بدن بی رمقش را به سختی حرکت داد. پسر در حالیکه سرش را روی رادیو گذاشته بود به خواب عمیقی فرورفته بود. بارش باران تند شد. رادیو هنوز روشن بود. زمین تشنه خیس شد و آب به راه افتاد. مرد زیر شانه های پسر را گرفت و لنگان لنگان او را به کنار دیوار خانه ای کاهگلی کشاند. پسر از خواب پرید. صورت پژمرده اش از گرسنگی به پرتقال مکیده ای شیبه بود. به زحمت می توانست نفس بکشد. به آرامی گفت:  بابو .... گرسنمه !

مرد دست زیر سرش گرفت و ملتسمانه گفت:

 - بابو جان یه کم تحمل ....الان یه چیزی برا خوردن پیدا می کنم ..... بابو جان تو فقط یه کم تحمل کن !

پسرپلک هایش را روی هم گذاشت. مرد لب های ترکیده اش را می گزید. باران هر لحظه تند تر می بارید. بوی دم کرده لاشه ها ، مشام مرد را می آزرد. قطره های باران مثل شلاق فرود می آمد. مرد می غرید ومی نالید :

 - بابوجان یه کم تحمل کن ...تو نباید بمیری! تو نباید ....نخواب .....تونباید بخوابی .... تو نباید ....

 پسر به زحمت پلک هایش را باز کرد. مرد لحظه ای امید وار شد. با آستین خیسش اشک ها را پاک کرد و گفت:

 - بابو جان تو فقط نخواب....الان یه چیزی برا خوردن پیدا می کنم ..... تو را خدا فقط نخواب.....

مرد بی درنگ شروع به دویدن کرد. در تاریکی شب و بارش باران بی پروا می دوید و از نظر پسر گم شد. هنوز آفتاب بر نیامده بود که مرد با سر و پایی خیس و دستانی خالی برگشت. پسر با چشمانی منتظر و گرسنه فقط نگاه می کرد. جسم سردش به دیوار کاهگلی چسبیده بود و همچنان بیدار مانده بود .... .

                 دانش كياني ده كياني 

                     خوزستان   شهریور 79

                         


 

نوشته شده توسط کیانی در شنبه بیست و ششم تیر 1389 ساعت 15:35 موضوع | لینک ثابت


دفتر شعر جوان ایران

 

 > اعضاي دفتر شعر جوان >

وحید کیانی

  وحید کیانی در 25 اردیبهشت  ماه  1361  روستای قلعه سرد به دنیا آمد.

 کارشنا س علوم ارتباطات اجتماعی از دانشگاه فرهنگ وهنر اصفهان است . .وی از سال79  فعالیت شعر ی خود را آغاز نموده و عضو دوره ی  دهم دفتر شعر جوان  است . او تا کنون در بسیاری از کنگره های شعر دانش آموزی و دانشجویی  موفق به کسب رتبه های برتر  گردیده  است.

 کیانی از سال 82 تا کنون مسئو لیت انجمن  ادبی شهر ایذه را بر عهده داشته  وصاحب تالیفاتی  همچون   "مردی سبز " تالیف و گردآوری ، " ازکنار این زندگی"- شعر سپید  می باشد وی همچنین  کتاب یکصد شاعر ایذه  را در دست چاپ دارد.

 

 طرح يك

هر سنگ پرنده اي ست

جز بوسه به منقار ندارد

وقتي به سوي آزادي

پرتاب مي شود

 

طرح دو

مادر

لالايي هايش را

من

كودكي ام را

در تو جا گذاشته ايم

گهواره سالهاي چوبي!

 

 

طرح سه

مادرم را بگوييد  :

سر از خاك من بردارد

مرگ

آغوش مادرانه تري است

 

طرح چهار

 

در سلول انفرادي ام

جمعيتي ست

در سلول هايم

هزاران زندانبان !

http://www.poetryoffice.ir/Member.asp?uid=946 منبع

 


 

نوشته شده توسط کیانی در چهارشنبه دوم تیر 1389 ساعت 11:4 موضوع | لینک ثابت


بهار ديار قلعه سرد

منبع تصوير:farzandanzagros.blogfa.com

 

 

 


 

نوشته شده توسط کیانی در پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389 ساعت 19:31 موضوع | لینک ثابت


بهار آمد

به نام خدا

 

بهار آمد ، بهار از ریشه ی تاک

شکوفه سر زد از تنهاییِ خاک

بهار از چشمه ها جوشید و گل داد

لب  هر غنچه  را بوسید و گل  داد

بهار آمد ، زمین  از خواب  پا شد

بهار آمد  و مشتِ  غنچه  وا  شد   

 

 

 

بهار سرسبزی روح لطیف توست

آن گاه که از ورای سالیان به لبخندی دیگرگونه می شوی و غبار رخوت از دل می زدایی.

بهار خلاصه ی مهربانی های توست

 آن گاه که بر کرانه های بی بدیل ایمان به عشق می نشینی

و دست های رویایی دعایت را به فراسوهای امید و آرزو می گشایی .

کهن جشنِ نوروز بر شما مبارک باد.

 


 

نوشته شده توسط کیانی در پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388 ساعت 8:55 موضوع | لینک ثابت


وحید کیانی

نه روز داری ، نه هم شَو ، ای دل ای دل

نه مَه داری ، نه اَفتو ، ای دل ای دل

همه مردم به دینِ دل اِگردن

یه عُمره رهدیه خَو ای دل ای دل

 

دل بی مونسم چی بافه زرده

تَش و تُنگِس نَمند و کور و سرده

به تَمدارس نمنده بیت وا پا

دل مو عاشقی سر چاله گرده

 

تش و تنگ دلم از غم بلازه

ندونم وا که ای دل چاره سازه

یه عمره سر به صحرا ناده و کُه

دل عاشق کشم بی ساز ابازه

 

خراوه کار دنیا ، دل دونگه

پسین و صحو و چاس و شو به جنگه

چنو اَو چاله ریز اُوبیده ای دل

که خُلقِ چاله از کاراس تنگه

 

ستین ایل و بُنگ گوگری رهد

هیاری خون عشق للری رهد

هَنی مندیر کوگس مَنده ای دشت

ز ایل بختیاری گَفتری رهد

 

یه دم آروم یه دم بیقرارم

یه دم لوخند و یه دم خین اِبارم

خدا دونا که من بختم چه خووه

سر از کارای دنیا نیدرارم

 

وری دل ، بار و بندیلا نبهسن

دلامون چی دل عاشق شکهسن

ز دست ای زمونه که گرهدم

ولا دی جا نمنده سی نشهسن.

وحید کیانی


 

نوشته شده توسط کیانی در پنجشنبه ششم اسفند 1388 ساعت 9:57 موضوع | لینک ثابت


تورج کیانی ده کیانی

 

متولد 1349 روستای قلعه سرد

کارشناس آسیب شناسی اجتماعی – کاردان امور فرهنگی

"فرهنگ و اقلیم"

فرهنگ به عنوان یک فرآورده ی انسانی، متاثر از عوامل گوناگونی همچون اقتصاد، سیاست،

آداب و سنن،تکنولوژی، بیولوژی و ... است که هر کدام خود از زوایای مطالعات فرهنگی و

رشته های میان فرهنگی دارای ابعاد گسترده ای ست. می توان گفت که تولیدات فرهنگی علاوه

بر بازتاب طرز تلقی و نگرش و جهان بینی یک جامعه ، انعکاسی متقارن  از طبیعت پیرامون

می باشد که عالی ترین وجه آن را می توان در شعر و ادبیات مورد واکاوی قرار داد و به

کنکاش زیبایی شناسی و روانشناختی آن  پرداخت. شعر و ادبیات به دلیل دارا بودن بار شدید

 عواطف و احساسات انسانی چه در حوزه ی محلی و فولکلوریک و چه در زمینه ادبیات

رسمی و ملی برآیند کلی کنش های احساسی و عاطفه گرایی افراد همان جامعه را مورد بازتابش

 قرار می دهد. بر این اساس می توان مدلی فرضی را تحت عنوان جغرافیای شعر در نظر

گرفت مثلا همانگونه که طلوع و غروب خورشید در دریاها قابل تصویر در یک تابلوی نقاشی

ست همین بازتاب را می توان در شعر یا موسیقی جنوب و دریا کنار دید . "قلعه سرد" نیز به

عنوان یک جغرافیای احساس برانگیز علاقمندان زیادی را به شعر و ادبیات در خود پرورانیده

است که متاثر از طبیعت آزاد و متنوع آن می باشد . شعر این منطقه چه از نقطه نظر گویش

محلی و چه به عنوان شعر کلاسیک سرشار از مفاهیم طبیعت گرایانه است. اصولا نوع طبیعت

دل انگیز این دیار، استعدادهای فراوان را در خود پرورش داده است و محرکه قوی خلاقیت و

آفرینش های فکری مردمان این دیار است.


 

نوشته شده توسط کیانی در یکشنبه دوم اسفند 1388 ساعت 9:20 موضوع | لینک ثابت


نیکزاد کیانی قلعه سردی

اندر احوالات گوجه و یل سیستان

کهن نیست این...

یکی داستانی ز رستم شنو

کهن نیست این داستانی ست نو

عیالش به او گفت ای پور سام

به انبار آذوقه گشته تمام

ز داغ گرانی و کمبود نان

قد سرو تهمینه شد چون کمان

نمی پرسی از خرج خانه مرا

که دولت سرا چند دارد کرا!!

هم از تلفن و گاز و هم پول آب

به مامور دولت چه گویم جواب؟

ز بهداشت و آموزش و پول برق

بدهکار هستیم پا تا به فرق

ز خجلت نگفتم من این داستان

رسیده کنون کارد بر استخوان!

همه عمر بر رخش بودی سوار

که از خصم میهن درآری دمار

اگر گرز و کوپال رستم نبود

فریبرز و گودرز و گیو و فرود

نبودی نشانی ز ایران زمین

که نفتش به غارت رود این چنین

سزا کی بود اینچنین زندگی

که مردن بود بهتر از بندگی

تهمتن چو گفتار همسر شنید

عرق کرد و از شرم رنگش پرید

بپوشید ببر بیان را به تن

جوابی نبودش که گوید سخن

نشست از بر باره ی راهوار

بسی دیدنی بود اسب و سوار

به بازارگه شد خداوند رخش

ایا جیب خالی یل تاجبخش

که تا بهر منزل نماید خرید

ز بقال و قصاب گوشت و نبید

میان ترافیک شد رخش گیر

بدان گونه کز جان خود گشت سیر

خلاصه به صد زحمت و دردسر

به بازار گه شد یل نامور

در آن مَحله میوه فروشان بدند

به تبلیغ گوجه خروشان بدند

پیاده شد از رخش نزد بساط

از آن همهمه گیج گردید و مات

بگفتش عمو گوجه یک مَن به چند

به رستم فروشنده زد پوزخند

بدانست کو پهلوانیست خام

اگر چه بود تخمه ی پور سام

فروشنده گفتا به رستم جواب

که اینجا بود با ترازو حساب

به کیلو فروشند گوجه نه مَن

خریدار اگر باشدی تهمتن!

بود نرخ گوجه فرنگی گران

که میدان پول است ای پهلوان

ز گرز و ز کوپال نبود خبر

بده پولش آنگاه گوجه ببر

دلاری چهار است هر کیلویش

به ارز دلار است ما را روش

تهمتن بر آشفت از این گفتِ خام

گران آمد این گفته بر پور سام

که پول وطن خوار مایه مدار

مکش بر رخ پورذستان دلار!

بمیرد اگر رستم از درد نان

نمالد به خود ننگ بیگانگان

دلاری که برتر بود از ریال

پذیرای آن کی بود پور زال؟

دریغا ، شگفتا از این روزگار

سیاهست و شومست و ناسازگار

زمانی یکی "گور" بودم نهار

کنون پور نیرم شده گوجه خوار

چو رستم به ایران شود گوجه خوار

سر پهلوانی ز مردم مدار

...

بیفتاد ناگاه رستم زمین

بشد جان پاکش به جان آفرین!!

نیکزاد کیانی قلعه سردی


 

نوشته شده توسط کیانی در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 ساعت 13:23 موضوع | لینک ثابت


           ملا شیر علی کیانی قلعه سردی

شبنم فاني

 عمر گرانمایه پر از ذوق و فر  

 شبنم فانی شده ای در سحر

 

با همه امید و تکاپوی پوچ

با همه تغییر دگر با دگر

 

گاه به شادی و گهی پر ز غم

در حد صد سال ویا بیشتر

 

با همه بالیدن از ملک و مال

با همه اندوختن پول و زر

 

با همه ما و منی و جا و شأن

زین همه هم چشمی با یکدگر

 

دشمنی و دوستی و همدلی

دلخوش در خانه و یا در سفر

 

گر ز سخاوت گذرد عمر و گر

بخل و رذالت گذرد این گذر

 

عاقبت کار بود نیستی

در گذر از بی خبری بی خبر!


 

نوشته شده توسط کیانی در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 ساعت 8:31 موضوع | لینک ثابت


یادگاری از دوست

دستنوشته ی قیصر امین پور -  زمستان سال۸۴


 

نوشته شده توسط کیانی در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 ساعت 8:26 موضوع | لینک ثابت


رامين

 

شيرسنگي

اِستــاده بــاوقـــارزمـا نـــي كنــــار ده 

         آن مايـــــــه ي بــزرگــي وايــن اقتدارد

مردان مرد ديده بسي درزمان خويش   

       ايــن سنبلـي كه مانـــده چنيـن افتخارده

اوازتبــــارغـيـرت ايلـي بــزرگ بــود    

        كاينــك بــــــراي ما بـــــود اواعتبار ده

مهرسكوت برلب واما درون خــويش 

            داردهـــــــزار خاطــــــره از تكسوارده

اومرد بودومانـده چنين روي پاهنوز    

         ايـــــن پاسبــان سالهــا بـــــرحصارده

عهــدقديــم جلــوه كنــد درشمايلــش  

            كــه مانـــده با وقـــارچنـيـن يادگار ده

ايـن شاهـدگــذشته وآينـــده وكنـــون   

          همــــــــــراه  ساليـــان  دراز  گـزارده

پيش از من وتوبود وبعدازمن وتونيز       

      بينــد چــه ميـرسـد بـه سـرروزگارده

ديگـرگـوزن وگـوربــرايش مهم نيند       

       وقتــي كـه شاهـد است درآمـد دمارده

هـرپنجشنبـه خاطــرش آرام ميشـــود  

           مــردم كه ميـرسنـدزهرگـوشه كنارده

صف بسته اند كودكان بهـرسواريش      

        رام است شيـر بيشـه مـگـر درديارده

بيــن شما كســي متــوجــه نشد ولي  

             منظــورشيــــــرسنگــي روي مزارده

رامين دانشورقلعه سردي

 

 

مسافران خسته

 

بــه احتـــرام روي تـوبه گـل ســلام ميكنم       

   وبـاغـــزل غــــزال را اسيـــــرو رام ميكنم

بـه احتــــرام اينكـه توشبي ميـايـي ازسفر   

       مسافـــران خستـــه را مــن احتــرام ميكنم

اگروفاكنـي بـه مـن اگـرجفا كني بــه مــن    

       بـه ســـوي قبلــه تــو تـا ابــــد قيام ميكنم

طلـوع ميكني شبـي تــوازفــرازخانـــه ها  

         ازآن جهت هميشــه مـن نگه بـه بام ميكنم

مـن ازعبــورلحظـه ها بـه انتظـارآمــــدن    

       ثانيـه هـاي رفتــه رابـه خــود حـرام ميكنم

به روي خاك دوستان رفته درخيـال خاك    

       بــه عـــادت هميشگـــي گــــــذر مدام ميكنم

شروع ميكنم به نام پاك وبي رياي عشـق      

     وايــن چنيـن بــه نـام او غــزل تمام ميكنم

 

رامين دانشورقلعه سردي


 

نوشته شده توسط کیانی در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388 ساعت 9:11 موضوع | لینک ثابت


غم عشق

 

از غـم عشقت بسـر شد صبـر وآرام قــرارم

خـون دل آیـد بـرون دایـم زچشـم اشکبارم

تاکـه با تـو آشنا گشتـم دل از دنیـا بـریدم

این عجب نبـود دل از دنیـا بـریـدم بهر یارم

روزها آواره می گـردم بـه هر دشت وبیـابان

چون بـه بستر میروم تا روز اختــر می شمارم

شـد سفید از دوری تـوِِ نازنین مـوی سیاهم

شد سیـه روز سفیــدم در غمـت زیبـا نگارم

در پیت من سالهای سال از هـر سـو دویـدم

رحم کن ای دوست من مانند مجنون دل فکارم

آه سـرد آیـد بـرون از نای خشک وناتـوانم

روی زرد وجسم لاغر در رهـت جان می سپارم

دارم از تـو انتظـارآنکـه انـدر وقت مــردن

رخ بـه مـن بنمایـی و خندان روم سوی مزارم

ای خـدای مـن بسوی تـو کشم دست نیایش

باز بـرگردانی آن محبـوب جان همچون بهارم

ماه مـن عشقت چـو پروانه زده آتش به جانم

شمع رو بنما بیفـروزان تـو ایـن شبهای تارم

گرکسی خواهد سراغ دل ز " دانشور"  بگیرد

گویدش مـن دل ندارم دل بـود در پیش یارم

زنده یاد سلطانمراد دانشور قلعه سردی

 


 

نوشته شده توسط کیانی در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388 ساعت 10:3 موضوع | لینک ثابت




نمایی از قبرستان  و منطقه ی گُرگَک "روستای چلیساد" 

                                             

روستای چلیساد


 

نوشته شده توسط کیانی در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 ساعت 10:59 موضوع | لینک ثابت


وحید کیانی

مالمیر

ای کُهِ مُنگشتِ تو اَفتو نشون

وارگهِ دشتِ دلت آسمون

ای گل باوینه و سُهر ِتنوش

الهک و اشکفت تو مَینا بنوش

ایل به شوگار تو لیز ایکنه

کوگ به کُهسار تو لیز ایکنه

ای کُهِ مُنگشت تو چوقا به وَر

ناده لچک الهکنه کِی به سر؟

ای کُهِ اسبید تو دشت چویل

کول فرح نامه ی تاریخ ایل

ای کُرِ چوقا به وَرِ بی قرار

دشت تو از اَلهکه تا شهسوار

ایل گل و چالِ گلِ مالمیر

عاشق افتو به مُلِ مالمیر

یاد گلا سُهرِ بهاری و خیر

یاد دلا هفت و چهاری و خیر

یاد گلا سوز و گلا سیر تو

یاد تیا خسته ی مندیر تو

دل که خَشه سوسنِ مالِ تونه

اِی همه صحرا خَشِ حال تونه

لُف زنه کارون مِنه شوگار تو

پیت ایخوره مِن کُه و کهسار تو

تا اِده مِن تهده ی شیمَن لَکِت

چیوه زنه مُل به مُلِ الهکت

ای دل تو مازه ی زَهمِ بلیط

غیرِ غم تو چِنه سهم بلیط

کوگ دَری از کُهِ زرد تونه

مال گل از قلعه ی سرد تونه

دشت دلت پر ز غُواره ، بِخَوس

بخت تو چی بخت کُناره ،بِخَوس!

وحید کیانی


 

نوشته شده توسط کیانی در یکشنبه یازدهم بهمن 1388 ساعت 12:13 موضوع | لینک ثابت


شبیخون

شبیخون

پژواک نعره " کوگ رمضان " درگوش کارون می پیچید. از تنگ تا تنگ ، تاریکی شب را کنار می زد و " ملا شکرالله "را می طلبید:

-  شکرالله .... های .... شکر الله .....های ....های .......  

 ملا شکرالله خاموش اما سراپا گوش ، دستهای استخوانی اش را بر گرده برنو حلقه کرده بود و لمیده برپشت سنگ ، سنگر گرفته بود. " دره برفی "  در سیاهی شب چیزی جزنعره ناله کوگ رمضان را به گوش ملا شکر الله نمی رساند. ملا شکرالله لحظه ای پشت سر را پایید و نگاهی به بدن تیر خورده برادر کوگ رمضان کرد. خون زیادی از جسد رفته بود و گرمای خود را به خاک داده بود. جنگجویان ملا شکرالله همه در پشت بلوط های صبور چون چوب خشک به برنوهایشان چسبیده بودند. کوگ رمضان چون پلنگ زخم خورده چنگ در سیاهی شب می زد و ملا شکر الله را می طلبید:

-         شکرالله .... های .... شکر الله .....های ....های .....

کارون گواه ضجه های کوگ رمضان بود و حایل او و ملا شکرالله.

ملا شکرالله کلاه را بر سر تپاند و پوزه برنو را بر سنگ گذاشت. آرام سرش را به سمت عبدالرضا چرخاند. عبدالرضا از چشمانش فهمید که اوباید جواب بدهد. عبدالرضا دست به گوش چسباند و بانگ در داد:

     -  کوگ رمضون ...های ....بله .....های ....بله....های .......

آتش گلوله کوگ رمضان شب را سوراخ کرد. همه پی گلوله را می جستند. ناگهان عبدالرضا در میان بلوط، صخره ، کلوخ و تاریکی واژگون شد. از شیب تند صخره غلطان ،غلطان پشت بلوط نیم سوخته ای آرام گرفت. یک آن سکوت مرگباری دره برفی را در خود فرو برد. اما کارون همچنان دیوانه وار خود را به صخره ها می زد.با اشاره ملا شکر الله، الیاس خود را بالای سر عبدالرضا رساند. عبدالرضا چشمان خاک گرفته اش را لحظه ای باز کرد. الیاس سر را نزدیک گوشش برد وآرام پرسید :

- زنده ای

عبدالرضا سر بی کلاه و پر از زخمش را به علامت تایید تکان داد. الیاس مشک آب را کنارش گذاشت و چون کبک به بالای صخره پرکشید. شب در دره برفی گیر کرده بود و خیال رفتن نداشت. ملا شکرالله غرید :

 -  کوگ رمضون .... های ...های ...به کوری چشمت ...مو زنده ام ....   حداد هم کشتم ....با تیر اول جون داد ....الکی به خوت زحمت نده ....  

کارون یک آن از غرش ایستاد. کوگ رمضان زخم پلنگ داشت ، به خود می پیچید و می غرید :

- شکرالله .... های ....های ....حداد کشتی فدا سرت! تورا به امام زاده " شاه منگشت " جسدش حیف نکن، خاکش کن ! سال نو که آبید اسب کهر، برنو بلند ، نیمی ز غارت پیشکشت کنم !

ملاشکر الله این بار بی پروا بلند شد و گفت :

 - حرامی نجس ! همش پیشکش خوت ! ما کثیفیه حتما ً خاک ایکنیم تا گندش دنیانه نگره ! جون کثیفت وردار و برو ....

کوگ رمضان کارون را خشک می خواست تا دره برفی را زیر پا له کند و دندان در جگر ملا شکرالله فرو کند. اما کارون در خود نمی گنجنید و حتی نمی گذاشت که صدا به صدا برسد ....

                                                                                           دانش کیانی ده کیانی


 

نوشته شده توسط کیانی در دوشنبه پنجم بهمن 1388 ساعت 10:42 موضوع | لینک ثابت


قلعه سرد مجموعه ای ست متشکل از چندین آبادی که عبارتند از:

۱ - چلیساد

۲ - کِلی مُلک

۳ - سرمسجد

۴ - ده کیان

۵ - دراز دره

۶ - قلعه سرد بالا

در پست های بعد به معرفی کامل هر روستا

و ویژگیهای اقلیمی ، انسانی ، فرهنگی و اجتماعی  هر کدام پرداخته خواهد شد


 

نوشته شده توسط کیانی در چهارشنبه سی ام دی 1388 ساعت 10:4 موضوع | لینک ثابت


کوهنوردان اهوازي به ارتفاعات قلعه سرد دهدز صعود کردند
اهواز- گروه کوهنوردي شرکت ملي پخش فراورده هاي نفتي اهواز(گکنا) به ارتفاعات دوهزار 123متري قلعه سرد بالا در ضلع غربي دهدز صعود کردند.

به گزارش روز سه شنبه خبرنگار ايرنا از روابط عمومي شرکت ملي پخش فراورده هاي نفتي اهواز ، اين گروه متشکل از 43نفر از کوهنوردان اين شرکت در صعودي موفقيت آميز ، ارتقاعات قلعه سرد بالا در شمال شرق خوزستان را فتح کردند.
بنا به اين گزارش اين گروه پس از 5/2ساعت کوه پيمايي با عبور از مسيرهاي سخت گذر ،
پرچم پرافتخار جمهوري اسلامي ايران را بر بلنداي اين قلل به اهتزاز درآوردند.


 

نوشته شده توسط کیانی در سه شنبه بیست و نهم دی 1388 ساعت 10:41 موضوع | لینک ثابت


عاشورای قلعه سرد

عاشورای حسینی در روستای قلعه سرد
ts55v3pvtz0y6iyl25f.jpg
مردم روستاي قلعه سرد دهدز در روز عاشورا حسینی در سوگ حضرت اباعبدالله و شهيدان كربلا گريستند.
مردم روستاي قلعه سرد دهدز در روز عاشورا حسینی در سوگ حضرت اباعبدالله و شهيدان كربلا گريستند.
به گزارش آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز)، روز عاشورا همچون سالهاي گذشته در قلعه سرد با شكوه هرچه تمام تر برگزار شد، و مردم  اهل ادب و شعر و هنر اين ديار عاشورا را آنگونه شايسته و در خور آن است گرامي بدارند.

در ميان مردمان اين ديار رسم بر اين است كه در روزهاي دهه محرم دسته جمعي با هيئت هاي زنجير زني و سينه زني به روستاهاي همديگر مي روند تا در روز عاشورا همه با هم در يكجا جمع شده و از پير و جوان وزن و مرد و كودك در اين مكان به عزاداري سالار شهیدان بپردازند.

گفته می شود، مردم قلعه سرد در روز عاشورا در حال سينه زني و زنجير زني به سمت قبور و آرامگاه نياكان و شهداي خود مي روند و پس از برقراري نماز ظهر عاشورا براي نهار به منزل كساني دعوت مي شوند كه نذر كرده اند و معمول است كه در آداب و رسوم بختياري هاي اين ديار گوسفند قرباني مي كنند .

در آيين عزاداري بختياريهاي قلعه سرد، معمولا زنان در رثاي حضرت ابا عبدالله و شهيدان كربلا به سوگ می نشینند و سرودهاي زنانه  محلی (گاگریو)می خوانند.

گفتنی است، قلعه سرد از مجموعه 6 روستا تشکیل شده است، كه هركدام با فاصله كمتر از 2 كيلومتر از هم قرار دارند و از توابع دهدز و در 45 كيلومتري شهرستان ايذه واقع شده است.

n6o94ih1y4gutb2gjcaz.jpg


 

نوشته شده توسط کیانی در دوشنبه هفتم دی 1388 ساعت 13:6 موضوع | لینک ثابت


شاعر

 

شاعران قلعه سرد

1-زنده یاد ملا قلعه سردی صاحب اثر جنگنامه

2-زنده یاد سلطانمراد دانشور قلعه سردی

3-زنده یاد شجاع کیانی قلعه سردی

4-ملا شیر علی کیانی قلعه سردی

5-نیکزاد کیانی قلعه سردی

6-سیاووش دانشور قلعه سردی

7-کوروش کیانی قلعه سردی

8-فرشید کیانی قلعه سردی- ترانه سرا،صاحب آثارترانه های زخمی – با ترانه تا کرانه

9-آرش کیانیان قلعه سردی

10-رامین دانشور قلعه سردی

11-وحید کیانی قلعه سردی صاحب آثار مردی سبز – از کنار این زندگی

12-زیبا کیانیان قلعه سردی

13-مینا کیانیان قلعه سردی

14-مهرزاد کاوه قلعه سردی

15-سروش کیانی قلعه سردی

16-تیام کیانی قلعه سردی

17-امین کیانی قلعه سردی

18-ایرج کیانی قلعه سردی

19-رامین کیانی قلعه سردی

 ................................................................................

                                                                                           

مُلا قلعه سردی

بختياری از زمانهای یسیار دور شعرای بسیاری به خود دیده و یکی از شعرای قدیم بختیاری شاعر همین اثر یعنی ملا قلعه سردی میباشد.

تاریخ تولد و وفات شاعر زنده یاد بر ما معلوم نیست ولی خود مُلا تاریخ زیست خود و حوادث تاریخی که در اشعار خود سروده بیان می کند. (1259 هجری قمری – تاریخ سرایش  جنگنامه)

 

دویست و پنجاه و نه هزار تا بالا

راست کِردم اِی جَنگنومَن سی مال و ایلا

 

راست کردم ای جنگنومن که خوم بدیدم

مالمیر تا و شوشتر ره هان بریدم

 

بعد جنگ راس کردم اِی بیتای جنگی

هر چه دیدم گُهدمه نیده دو رنگی

 

مُلا از تیره ی قلعه سردی، طایفه ی اورک ، باب دینارانی – هفت لَنگ بختیاری- میباشد

مکان تولدش قلعه سرد و در روستای راسفند و تَرشُک سوسن میان طایفه نوروزی زندگی میکرد

جنگنامه از ارزشهای تاریخی و ادبی بسیاری برخوردار است

 

·  منبع :

 کتاب جنگنامه – انتشارات آنزان –

 ویراسته غلامعباس نوروزی بختیاری- چاپ اول81

--------------------------------------------

 

                                                   سلطانمراد دانشور قلعه سردی

    اختر سرگشته

 

تا که در دل یاد تو ای یوسف گمگشته دارم

دامنی از اشک حسرت روز و شب آغشته دارم

 

همچو یعقوب از غمت بیت الحزن گشته مکانم

از مسافرها سئال از رفته و برگشته دارم

 

تا که بوی پیرهن ناید ز مصر اندر مشامم

زیر چشم اشکبارم مزرع غم کشته دارم

 

چون قلم گیرم تا ماجرای خود نویسم

از حکایتها هزاران دفتر ننوشته دارم

 

ای منجم از وفا بر آسمان بنگر خدا را

بین که اندر چرخ گردون اختری سرگشته دارم

 

زندگانی ام به تلخی سر شد و حال همچنانم

یٍأسی از آینده و دلخونی از بگذشته دارم

 

گر منم دانشور اما خادم دانشورانم

گر چه در ناکامی و غم سالها سر رشته دارم.

 ---------------------------------------------

 

    وحید کیانی قلعه سردی

از عشق شکوه تازه ای می خواهم                             

از این فوران گدازه ای می خواهم

دلگیر و خراب و سوت و کورم چون قبر

خالی شده ام جنازه ای می خواهم

***

عمری به شگفت گرد غم چرخیدم

گه گاه زیاد و گاه کم چرخیدم

از عشق نصیب من طواف هیچ است

مانند زمین دور خودم چرخیدم

***

تنها و غریب و بی نشانیم ای مرگ

مستوجب اندوه جهانیم ای مرگ

تا عشق به فریاد دل ما نرسد

بازیچه ی دست این و آنیم ای مرگ.

 ------------------------------------------------

 

كوروش كياني قلعه سردي

تفنگ سر به هوا

وقتي تفنگ سر به هوا را خريده بود                           

خواب پرنده هاي زيادي پريده بود

 

هر روز با اشاره ي دستش كبوتري

در خون بي بهانه ي جفتش تپیده بود

 

گاهي گوزن ماده پي خون كودکش

تا ابتداي دهكده با او دويده بود

 

از ترس عطسه هاي تفنگش هزار بار

خرگوش ترس خورده به سمتش رميده بود

***

پنجاه سال بعد كه چشمان خسته اش

بركاكل درخت كلاغي نديده بود

 

شب حين بازگويي افسانه ي شكار

با اينكه اشك روي لبانش چكيده بود

 

با تيغه هاي خوني شاخ گوزن پير

مثل پلنگ سينه ي خود را دريده بود

 

آن شب تب چكانده شدن داشت چون تفنگ

باروت چشمهاش ولي نم كشيده بود.

   ----------------------------------------------------  

           ملا شیر علی کیانی قلعه سردی

شبنم فاني

 عمر گرانمایه پر از ذوق و فر  

 شبنم فانی شده ای در سحر

 

با همه امید و تکاپوی پوچ

با همه تغییر دگر با دگر

 

گاه به شادی و گهی پر ز غم

در حد صد سال ویا بیشتر

 

با همه بالیدن از ملک و مال

با همه اندوختن پول و زر

 

با همه ما و منی و جا و شأن

زین همه هم چشمی با یکدگر

 

دشمنی و دوستی و همدلی

دلخوش در خانه و یا در سفر

 

گر ز سخاوت گذرد عمر و گر

بخل و رذالت گذرد این گذر

 

عاقبت کار بود نیستی

در گذر از بی خبری بی خبر!


 

نوشته شده توسط کیانی در جمعه نهم مرداد 1388 ساعت 18:22 موضوع | لینک ثابت


سايبان كيقباد

   چنار سایبان کیقبادم

                                                                                                                                                                        

                                                       * محمد ر ضا کیانی                                                                                                                                                                                 

از سپیده دم تاریخ تا کنون دیار زاگرس مهد شجاعت، دلیری، تمدن و سرفرازی مردمانش بوده که از قرنها پیش تا کنون در این پهنه زندگی میکردند . تاریخ هر زمان به وجود آنان می بالد و آنان تاریخ را زنده کردند و تاریخ به وجود آنها روشن و نورانی ست. ابراز شجاعت در نبرد ترموپیل به فرماندهی خشایارشا،بر علیه یونان و اسپارت، باج خواهی پیشینیان این قوم از اسکندر، شجاعت آریو برزن لر در مقابل سپاه اسکندر گجسته،فتح قندهار و دهلی،نبرد آذربایجان در زمان صفویه، نبرد با عثمانی در زمان نادر،رویارویی با زمامداران فاسد و غیر ایرانی قجر،فتح اصفهان از دست حکومت فاسد محمد علی میرزا و حاکمان خائن و ضد مردمی وی توسط فرزندان زاگروس به سال 1326 هجری قمری و لشکر کشی به تهران و خلع محمد علی میرزا و قیام مشروطیت،نبرد 1308 شمسی سفید دشت بر علیه رضاشاه و انگلیس خائن، نبرد 1322 دشت شیر میداوود بر علیه محمدرضاشاه، حمایت انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام راحل و دفاع هشت ساله بر علیه کفر و استکبار جهانی همه نمونه های گویا و روشن و بارز قوم سلحشور لر ساکن در محدوده میانی زاگرس حکایت دارد.

دسته کوچکی از این قوم بزرگ در محدوده جغرافیایی معینی از بخش دهدز –شهرستان ایذه- استان خوزستان به نام طایفه قلعه سردی در محلی به همین نام ( آبادی های قلعه سرد بالا-چلیساد- ده کیان – کلیملک – سرمسجد - درازدره) زندگی میکنند. مردمانی روشن ، آگاه،متدین،وطن پرست،شهید پرور،باذوق و استعداد از دیر باز تا کنون در میان این جمعیت پا به عرصه وجود نهادند. این مردم علاقه شدیدی به خاندان عصمت و طهارت و وحدت و یکپارچگی وطن و سرزمین کهن سال ایران دارند و پیوسته این دلبستگی را در خلق اشعار افراد مستعد و اهل علم و ادب آنان مشاهده می نماییم. هم چنین آنان این علاقه و شکوه سرمدی سرزمین کهن را در قالب اشعاری چون:

چنار سایبان کیقبادم                         ز سلم و تور و ایرج هست یادم

زمزمه می نمایند که نمادیست از آرزوی آنان مبنی بر یکپارچگی ایران و ایرانیان تا هر چه تاریخ هست.هم چنین در اشعار شاعر شوریده و صاحب قریحه مرحوم سلطانمراد دانشور قلعه سردی عمق عشق و علاقه به وطن و خاندان اهل بیت را به وضوح مشاهده مینماییم. برای حسن ختام ابیاتی چند از زنده یاد دانشور قلعه سردی  می آید . با آرزوی موفقیت برای همه  قلعه سرد یها و دوستداران ایران و اهل بیت.

بختیاری هدم و بیشه پر از شیرونم

ایکنم جون به فدای وطنم ایرونم

همه ای شیر دلونی که منه خاک مونن

چار محالات و ز هف لنگ و ز چالنگونم

از سرابند اویس بره تا گردنه رُخ

بهمئی تا و بروگرد هدک سامونم

یه طرف خاک مو تیرون و الیگودرزه

یه طرف دشت فریدن بره تا دارونم

اندکا ، مچه سلیمون بره تا میداویت

یه طرف دشت سمیرم بره تا هامونم

زرده کُه،سوزه ،کلار،اسپید و منگشت

کوهرنگ و شترون کُه و خط کینونم

اِی کُهانه که گُدُم گردنسون چی مو شَقه

شو و رو پیت ایخوره من هَمَسو کارونم

دل ایرونم و خین دل مو نفت سیه

مِن رگاس خین اِفِرشنم ز سر پیمونم

ترک و تاجیک و لر و کرد و عرب گَویَلُمِن

همه ای خلقنه چی پاره تنم ایدونم

رو بخون صفحه ی تاریخ که چی رستم زال

مو همس یا به من سنگر و یا میدونم

کَی اِدُم میهن پاکن به کفِ اجنبیون

آریو برزنم و خانِ علیمردونم

مِن میدون همه جون دادم و جون استیدم

خَم نوابید جلو دشمن ناکس شونُم

گرز و شمشیر چنو من سر مو ویده به لَم

که وُرِ خین سرم سهر ابوه دامونم

دشمن از بنگ تفنگ مو ایفته به هراس

لاش گندِس بنیر زیر سُم اسبونم

قندهارن بگرهدم که نهادم به منس

لیک و چرنه سر تقاصی اصفاهونم

همه دونن مِن کرنال مو غوغا کردم

که پیایل به مو گهدن همه جا تیفونم

تا به مشروطه که بازم صف اول بیدم

مندلی شا که گروهدک زِ وَر شیرونم

شیعه ی خالص مولا علی و کرگلسم

روز جر مالکم و روز بفا سلمونم

دونی ای کرگل مو سیچه رشیدن همسون

خردنه شیر حلالن ز نوک پستونم

یَه کُرُم مِن قله سرده به نوم"دانشور"

هی دعا ایکنه سی کرگل مِن میدونم.


 

نوشته شده توسط کیانی در جمعه نهم مرداد 1388 ساعت 18:4 موضوع | لینک ثابت


 

يه عمره زير برف و دست باده

ز سر دنيا به كُلماتم زياده

ز بس تش ونده من لاشم زمونه 

دل مو چي چنار كيقباده

وحيد كياني قلعه سردی


 

نوشته شده توسط کیانی در شنبه سوم مرداد 1388 ساعت 13:48 موضوع | لینک ثابت